وای که چقدر فکر و خیال مختلف توی ذهنم هست
چقدر فکرم مشغوله ...چقدر روحم در عذابه
هیچ کس نمیدونه
چقدر حرف توی دلم هست ولی حوصله تایپ کردن ندارم
چقدر از این زندگی یکنواخت و سرشار از تنهایی خستم
چقدر حوصله م سررفته...بی انگیزه م...خستم خسته
از مقایسه کردن خودم با شرایط دیگران دیگه خسته شدم
واقعیت اینه که من فراموش شدم...
انگار که زندگی برای من متوقف شده باشه
نه محبتی نه عشقی نه علاقه ای نه انگیزه ای نه شوری نه هیجانی
هیچی...یه زندگی خالی پر از هیچی بدون هیچ آینده ای
بدون برآورده شدن هیچ کدام از ارزوهایی که برای
همه تبدیل به خاطره شده اند ولی برای من دست نیافتنی
مرگ بر این زندگی که سراسر یادآوری ناکامی هاست